سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
اسفند 89 - کاش که با هم باشیم
کاش که با هم باشیم
 
شنبه 21 اسفند 89 :: 11:6 عصر :: نویسنده : فلفل نمکی

چراغ راهنمایی قرمز می شود . ماشین سیاه رنگی بی خجالت   از خط های خاکستری عابر پیاده رد می شود . حتی نیم نگاهی هم به چراغ راهنمایی که حالا چشم هایش قرمز شده نمی کند  .


 یکی روی خط های خاکستری می ایستد ، یکی پشت خط ، یکی محکم می زند روی فرمان ماشین و می گوید . اه . چقدر چراغ ریخته توی این شهر . و بعضی وقت ها از ته دلش سبز می شود . بعضی وقت ها هم از ترس این که رانندگان بی وفای خیابان ها نگاه چپی نکنند .


چراغ راهنمایی ثانیه به ثانیه ی حیاتش را می شمرد . ثانیه به ثانیه . مردم چشم دیدنش را ندارند . هر راننده ای که نگاهش به نگاه قرمزش می افتد می گوید : وای باز هم این  . . . . .


ولی او راست ایستاده . با چشمان قرمزش دانه به دانه ی ثانیه های بیچاره را می شمرد . ثانیه هایی که هیچ کس برایش اهمیتی ندارد . ثانیه هایی که قبل زاده شدن می میرند .


چراغ راهنمایی خیلی صبور است . او فقط نگاه می کند .


پادشاهی می کند در چهار راه سرد . یک پادشاه غریب که مجبور به قبول یک توفیق اجباری شده . انسان هایی را که دوست دارد بهشان فرصت می دهد . خود صورتش زرد می شود ،


ولی اجازه می دهد ماشین هایی که عجله دارند از او به امید زردی صورتش بگذرند . ولی با بعضی ها هم لج دارد . لج ندارد . آن ها دوستش ندارند . چراغ راهنمایی دل دارد . سرما می خورد .


گریه می کند . چشم هایش قرمز می شود . زردی می گیرد و بعضی وقت ها هم از سر شادی می شکفد و سبز می شود . چراغ راهنمایی زاده ی یک قانون است .


پادشاه غریب چهار راه دلی بزرگ دارد . اما بوی لنت ماشین هایی که تا او را می بینند می ایستند حالش را بد می کند . بی وفایی ماشین های مدل بالا که بدون هیچ توجهی از او رد می شوند ،


دلش را می شکند . پادشاهی که فقط فال فروش های سرزمین کوچکش قدرش را می دانند و گردو فروش های چهار راهش مزه ی زندگی اش را از ته دل می فهمند . پادشاه دل گنده ی چهار راه


با تمام صلابتش می ایستد و به دختر گل فروش نگاه می کند ، که یاس ها در دستش عرق کرده . بوی یاس . بوی ترمز های مکرر . بوی فال گردو . دلش می خواهد این قدر ثانیه ها را بشمرد ،


تا دختر گل فروش شاخه ای گل بفروشد . دختر گل فروش را دوست دارد . همذات پنداری عجیبی با چشمان قرمزش و صورت زردش دارد .


چراغ راهنمایی هم دلش می سوزد برای مردی که دست هایش را بی شرمی دراز کرده طرف شیشه های تمام اتوماتیک ماشین ها . چراغ راهنمایی هم بی شرمی و گدایی را نمی پسندد .


خلاصه این که پادشاه ما با سرزمین کوچکش دلی دارد به وسعت تمام ثانیه هایی که می گذرند و او می شمرد و به وسعت بوی یاس ها که حتی بوی لنت ترمز ماشین های سیاه هم از بین نمی بردشان .


هر بار که می رسم به خط های خاکستری چهار راه به چشم های قرمز او نگاه می کنم و بعد در دلم همراه با او تمام ثانیه ها را در ذهنم مرور می کنم . ثانیه هایی که همراه است با تشویش دخترک گل فروش .


ثانیه هایی که عمو فیروز های این شهر هیچ وقت دوست ندارند که بمیرند . ثانیه هایی که عمرشان دست چراغ راهنمایی است . اگر بتواند نگاه دارد این ثانیه های کوچک را چقدر خوب می شود .  . . . .


 


 


یا علی




موضوع مطلب :

یکشنبه 15 اسفند 89 :: 3:7 عصر :: نویسنده : فلفل نمکی

بسم الله . . . .


چکار کنم با دلتنگی خاک جنوب ؟


چه کنم از غم دوری شلمچه ؟


چطور در دوری طلائیه و غروبش اشک نریزم .


من از جنوب برگشته ام.


با یک چادر خاکی که دنیا دنیا و آسمان ها برایم می ارزد .


من از جنوب برگشته ام .


با یک دل آرام و مطمئن و آسوده .


اشک هایم را به دل خاک شلمچه ها و طلائیه ها سپردم . و برگشتم .


تکه ای از دلم را آن جا کنار استخوان های دفن شده ی شهیدان خاک کردم .


کاش من جای اشک هایم بودم.  کاش من بر خاک شلمچه بوسه می زدم .


من فلفل برگشته از یک سفر.


پر از آرامشم و و پر از سکوت و معنا .


و نمی دانم این تهران بی وافایی ها و کثیفی ها و آلودگی ها را کجای زباله دانی تاریخ رها کنم .


من آبی شده ام .


آبی آسمانی .


 


 


 


 


یا علی مدد .


 


 


پینوشت  : اول : از نجمه ی مهربون و عزیز خودم ممنونم که با تمام کاراش چراغ وبلاگ منو  روشن نگه داشت . بدونه که برای من خیلی عزیزه .


دوم : داشتم فکر می کردم پس دوستای قدیمیم چی ؟


سوم  : شرمنده ی عمه ساقی ام که یادم رفت بگم و ازش حلالیت بطلبم . مفصل قضیه داره . و به همین دلیل و این اشتباه بزرگ . هر لحظه یادتون بودم .


 از عذاب وجدان هر حا رفتم و نرفتم اسمتونو بردم .


چهارم : چه قدر من این خاله معین با وفا رو دوست دارم . و چقدر دلم براشون تنگ شده . خیلی . خیلی .  خیلی . کلی دعاتون کردم . چقدر براتون حرف دارم .


پنجم : پس دوستای قدیمیم چی ؟


ششم : بازم از نجمه ممنونم .


هفتم : خاطرات جنوبو چی کارش کنم ؟


هشتم : نرگسم خیلی با معرفتی . خیلی .




موضوع مطلب :


 
درباره وبلاگ



پیوندها
تسنیم دخملی بارا نی
خاطرات دکتر بالتازار
نقل و نبات
قیچی جان جان جان
بی یار
اقلیم احساس
MaJnOoN 00
شاپرک های تب زده
کانون فرهنگی شهدا
هم اسم فلفل نمکی . . . فاطمه سادات
سامع سوم
عاری فا (عقش من)
موج اف ام
آنــــــــابنا
عمه ساقی
دکتر علی حاجی ستوده
پلاک 40
سمیرای عزیزم
فولی عزیز دل فلفل نمکی
خواهر کوثر
هدی عزیز دل فل فل نمکی
و خدایی که در این نزدیکی است
حنا، دختری با مقنعه
عبدو ی من
یک نفس عمیــــــــــق
بزرگترین و برترین وبلاگ دخترونه ی خاورمیانه
آزاد اندیشان
داستان نویس
آدم باطله ها
حاج آقا مسئلةٌ
شیوانا
غزال
بنتی نمکی
شجی 1
ولایت
ستوده ی قلب من . . .
برای خاطر آیه ها
بسم ارب العشاق
استادی به نام محمد رضا ترکی
نرگسی ورژن 2
حرفنگستان فرهنگ
زهرای همکلاسی
رنگِ ردٌِ غمِ پاییز
وبلاگ کلاس دومی ها
عطا
چوب کبریت
عادله
سپیده ی سحر
رسی حان
نگین بانو
وبلاگ کلاس پروژه ی فرهنگ
هستی عزیزم
همکلاسی ها شاید
وبلاگ کلاس کامپیوتر فرهنگ
مریم
آیکاس
نجمه ی خودم
انجمن ادبی تو فرهنگ (ادبستان )
ظهور عشق
رسی . . .فقط رسی . . . .من رسی رو بیشتر دوست دارم
فیل کوچولو ی فل فل
نرگسی
لیلا عزیزه
یاسی جوو و و و و و و و و و و ون
دیدی مهربون
ضحی با حاله
نیکی جون
یلدا دوستی ذتازه وارد
کتاب نیوز
بروبچز روشنگری
طلبه . ضد . بی پایان
مهلا نوشت
راحیل
بهترین قالب های وبلاگ

لوگو



آمار وبلاگ
بازدید امروز: 77
بازدید دیروز: 102
کل بازدیدها: 30518







 


کد موزیک برای وبلاگ نویسان

کد آهنگ تیتراژ نابرده رنج