سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
فروردین 90 - کاش که با هم باشیم
کاش که با هم باشیم
 
یکشنبه 28 فروردین 90 :: 12:14 صبح :: نویسنده : فلفل نمکی

دخترک آن گوشه تنها نشسته بود روی برف و یکی یکی به خاموش شدن کبریت های درون دستش نگاه می کرد .


کبریت به کبریت .


و دیگر پشت آن سایه ی نوری که روی تاریکی شب زمستان می افتاد مرغ بریان و لباس های زیبا و تصویر مادر را نمی دید .


بی قرار فقط دنبال گرمای کبریت های درون دستش بود که برایش حکم یک بخاری عظیم  در یک سرسرای بزرگ را داشت .


و کسی در آن حوالی نبود تا  به دخترک کبریت فروش بگوید این قدر زود  کبریت هایت را  مصرف نکن .  اگر تمام این همدم تاریکی ها برود


دیگر نوری نمی ماند که اتاق دلت را روشن کند و گرما  . . . و دیگر گرمایی  نیست تا اشک های یخی ات را ذوب کند و تو بار دیگر جان بدهی از حرارتش .


کسی نبود که به دختر بگوید صبر کن . کبریت هایت را نگه دار. تو اگر سرت را بالا بگیری و به آسمان نگاه کنی مشعلی را می بینی که تمام


کائنات خود را با آن گرم می کنند . این مشعل دیگر مثل آن مرغ بریان و لباس های گران قیمت نیست که در هجوم نور کبریت هایت روشن شود . نه !


این مشعل تنها حقیقتی ایست که در این همه مجازی بودن می توانی بیابی .


همه چیز را فراموش کن دخترک کبریت فروش . چوب هایت را بگذار برای یادگاری در دفتر کهنه و سالخورده ی خاطراتت .


این بار  به مشعلی فکر کن که اگر دل ببندی به او فردا صبح در گرگ و میش این دنیا کسی دیگر نیست که تو خواهش کنی کبریت هایت را بخرد .


این بار تو می شوی صاحب همه ی مشعل های دنیا و چه بسا مردمان دیگر داستانی را نفهمند که با یک دخترک تنها و کبریت فروش شروع می شود . . . .


 


 


 




یا زهرا . .  .


 


 


 




موضوع مطلب :

یکشنبه 21 فروردین 90 :: 11:21 عصر :: نویسنده : فلفل نمکی

چرا این قدر آدم های مصنوعی زیاد شده اند .


مصنوعی می خندند . مصنوعی گریه می کنند . مصنوعی دلسوزی می کنند . مصنوعی دعوا می کنند . مصنوعی قهر می کنند .


و مصنوعی دل آدم را مچاله می کنند .


بدم آمده از آدم های مصنوعی .


پینوشت : تازگی ها که لبخند می زنم . لبم ترک بر می دارد . لبم مثل دلم شده است کویر .




موضوع مطلب :

جمعه 19 فروردین 90 :: 4:22 عصر :: نویسنده : فلفل نمکی

بابا دست کوچکش را گرفت و گذاشت روی موس . گفت تکانش بده . دختر تکانش داد . و فلشی سفید رنگ روی صفحه تکان تکان خورد .


پدر گفت موس یعنی موش . می بینی چقدر شبیه موش است . دمش را ببین و سیم موش را گذاشت درون دست های دختر . دختر با شیطنتی پرسید :


پدر اگر دم موش ها را هم بکنیم مثل مارمولک ها دمشان دوباره تکان تکان می خورد ؟ پدر لبخندی زد و گفت نه .


دخترک دوباره موس را تکان داد . و فلش باز هم چپ و راست شد . پدر گفت دیدی چه قدر ساده است . حالا اگر چشم هایش را فشار دهی می توانی چیز


های روی صفحه را انتخاب کنی . دخترک تند تند دست کرد توی چشم های موش و آن ها را فشار داد . پدر گفت : به فشار دادن چشم های موس می گویند


کلیک . حالا دماغ موس را بالا و پایین کن . ببین صفحه ات بالا و پایین می شود . دخترک با دو انگشت اشاره و شستش و با ظرافتی خاص دماغ موش را


گرفت آن را به سختی بالا و پایین کرد و به صفحه نگاه کرد . با نا امیدی به پدر گفت: سخت است . تازه ممکن است موش خفه شود . پدر گفت : موش ها


که با دماغشان نفس نمی کشند . دختر با زیرکی گفت : دماغ نه . مامان می گوید دماغ بی ادبیست . باید بگویید بینی . پدر لبخندی می زند و می گوید :


موش ها که با بینی شان نفس نمی کشند . دختر می گوید این که موش نیست موس است . پدر کلافه می شود و می گوید : خب موس ها هم  با


دماغشان نفس نمی کشند . دختر راضی و ناراضی موس را بوس می کند و می گوید : دلم برایش می سوزد . پدر با نگاهش می پرسد چرا ؟ و دختر بی


معطلی می گوید . آخر تمام موش ها مو دارند و نرمند و وقتی بهشان دست می زنی خیلی گرمند اما این هم کچل است . هم سرد . انگار خیلی بیچاره


است . پدر یواشکی می گوید : آرام تر بگو ممکن است که بشنود و ناراحت شود . دختر در گوش پدر آرام می گوید : خیلی هم تنهاست  .


پدر دست های دخترک را می پوسد و می گوید . نمی دانم . همه ی موس های دنیا تنها هستند . چون هر کامپیوتر یک موس لازم دارد .


پادشاهشان اجازه نمی دهد دو تا موس در کنار هم زندگی کنند . دخترک نا امید می شود . می گوید چرا با پادشاهشان صحبت نمی کنی که اجازه بدهد او


را از تنهایی در بیاوریم . پدر می گوید آخر درون این جعبه ی سفید است . من نمی بینمش . حتی صدایش را هم نمی شنوم . دخترک اخمو می گوید چه


پادشاه وحشت ناکی . . .


موس را بلند می کند و می گذارد روی گوشش . کمی تکانش می دهد . هیچ صدایی از درون دلش نمی آید .


- نکند مرده . آخر صدای قلبش را نمی شنوم .


ـ نه نه . صدای قلبش را وقتی می شنوی که چشم هایش را فشار دهی . صدای قلب موس ها بستگی به این دارد که چقدر با آن ها بازی کنی . چقدر


کلیک کنی . هر وقت که دو تا چشم هایش را فشار بدهی صدای قلبش را می شنوی . موس ها تا زمانی زنده اند که با آن ها بازی بازی کنی .


دخترک آرام آرام کلیک می کند  و با دهانش صدای قلب موس را در می آورد . توپ توپ . توپ توپ . توپ توپ .


 دوباره دستش را روی بدن بی موی موس می کشد . و از ته دلش آرزو می کند که حداقل او مو در بیاورد و کمی گرم تر باشد . دعا می کند که پادشاه درون


جعبه ی سفید از بین برود و بتواند برای موس یک موش بخرد . تا او دیگر هیچ وقت تنها نباشد و قلبش درست درست کار کند . پدر دو دست دخترک را از روی


موس بر می دارد و این دفعه می گذارد رو ی صفحه کلید . . . . دختر با تعجب به شکلات های سفیدی نگاه می کند که روی یک صفحه برای او چیده اند  . . .


 


 


 


 


 


 


یا علی مددی .


 


 




موضوع مطلب :


 
درباره وبلاگ



پیوندها
تسنیم دخملی بارا نی
خاطرات دکتر بالتازار
نقل و نبات
قیچی جان جان جان
بی یار
اقلیم احساس
MaJnOoN 00
شاپرک های تب زده
کانون فرهنگی شهدا
هم اسم فلفل نمکی . . . فاطمه سادات
سامع سوم
عاری فا (عقش من)
موج اف ام
آنــــــــابنا
عمه ساقی
دکتر علی حاجی ستوده
پلاک 40
سمیرای عزیزم
فولی عزیز دل فلفل نمکی
خواهر کوثر
هدی عزیز دل فل فل نمکی
و خدایی که در این نزدیکی است
حنا، دختری با مقنعه
عبدو ی من
یک نفس عمیــــــــــق
بزرگترین و برترین وبلاگ دخترونه ی خاورمیانه
آزاد اندیشان
داستان نویس
آدم باطله ها
حاج آقا مسئلةٌ
شیوانا
غزال
بنتی نمکی
شجی 1
ولایت
ستوده ی قلب من . . .
برای خاطر آیه ها
بسم ارب العشاق
استادی به نام محمد رضا ترکی
نرگسی ورژن 2
حرفنگستان فرهنگ
زهرای همکلاسی
رنگِ ردٌِ غمِ پاییز
وبلاگ کلاس دومی ها
عطا
چوب کبریت
عادله
سپیده ی سحر
رسی حان
نگین بانو
وبلاگ کلاس پروژه ی فرهنگ
هستی عزیزم
همکلاسی ها شاید
وبلاگ کلاس کامپیوتر فرهنگ
مریم
آیکاس
نجمه ی خودم
انجمن ادبی تو فرهنگ (ادبستان )
ظهور عشق
رسی . . .فقط رسی . . . .من رسی رو بیشتر دوست دارم
فیل کوچولو ی فل فل
نرگسی
لیلا عزیزه
یاسی جوو و و و و و و و و و و ون
دیدی مهربون
ضحی با حاله
نیکی جون
یلدا دوستی ذتازه وارد
کتاب نیوز
بروبچز روشنگری
طلبه . ضد . بی پایان
مهلا نوشت
راحیل
بهترین قالب های وبلاگ

لوگو



آمار وبلاگ
بازدید امروز: 88
بازدید دیروز: 102
کل بازدیدها: 30529







 


کد موزیک برای وبلاگ نویسان

کد آهنگ تیتراژ نابرده رنج