|
کاش که با هم باشیم
|
|
||
|
وقتی تنهایی ... آرایه ی تشخیص در سطر سطر نگاهت موج می زند ... آن وقت است که به گل نامه می نویسی و به او می گویی که چقدر برایش دلتنگی ... به پنجره و دل آبی پشتش عاشق می شوی ... به چشمان دیوار نفرت می ورزی .... و هر صبح بعد از نماز دست های قلم را می بوسی ....
می بینی که .... در این همه شلوغی چه قدر متناقض نمایم .... چه قدر تنهایم ؟
یا زینب ....
موضوع مطلب : سلام آرزو ! دست نیافتنی ترین چیزی که می خواستم . نمی دانم الان کجای ذهنم داری قدم می زنی و مرا اذیت می کنی . اما آرزو خودت می دانی که هر چیزی تاریخ انقضایی دارد . خودت می دانی که تو به آفتاب ترید ها حساسیت داری . کافیست نورش بخورد به بدنت . آن وقت می پلاسی . دیگر از آن قرص ها و آمپول های امید هم ندارم که به تو تزریق کنم تا جان بگیری . می بینی ؟ به سطر آخر رسیده ام . آن جا که باید بنویسی پایان و زیرش را امضا کنی . اما آرزو . هیچ وقت فراموشت نخواهم کرد . تو آمدی به جای غم هایم . اصلا تو بودی که امید معنا پیدا کرد . اصلا تو خیالم را پر کردی . با تو زندگی کردم . برای رسیدن به تو . به آرزو هایم ... اما دیگر حنای تو برای من رنگی ندارد . دیگر بی رنگ شدی ؛ دست نایافتنی ترین چیز دنیا ! رویای قشنگ من ! خواب های زندگی ام ! دیگر برو . می خواهم کمی واقعی زندگی کنم . بی تو . بی رسیدن . بی آینده .... تصمیم گرفته ام دیگر به چیز هایی که می خواهم فکر نکنم .... حتی به تو ... حتی به عشق ... دنیا محل نامردی است . محل نرسیدن . یعنی تو می آیی که نرسی . که کوله ات را پر کنی برای جای دیگری . من هم از تو انتظاری ندارم . تو دیگر نیستی در ذهنم . پس از آن بالا بیا پایین . ببین چه قاب خوشگلی برایت خریدم . امروز آمده ام تا رودر رو با تو خداحافظی کنم و قابت کنم در این چار دیواری . نمی خواهم بدانی که قابت کنم یعنی حبست کنم .... نامه ام را با سلام آرزو شروع کردم و تو خوب تر از من می دانی که هر سلامی خداحافظی ای دارد . پس برای همیشه خداحافظ . گذرم دیگر نمی افتد به چشم های روشنت . قول می دهم . من اینجا بی تو غزل می گویم . وزن دارم . قافیه دارم ..... من اینجا بی تو شاعرم .... بی امید تو ... می بینی که وضعم بی تو قمر در غزل است .... پس ... خداحافظ آرزو ! دست نایافتنی ترین چیزی که می خواستم ....
همین ....
یا زینب ... موضوع مطلب : و پیر می شوی و این تمام بازی زمین و من که عاشق تو ام برای تو جوان ترین تو عاشق منی و من تمام روز بی کسم تو از تمام فاعلات من از تمام مفعلین زبان شناس تو منم پزشک درد های تو مدرج دمای این تب تو با نم جبین من عاشقت بدم زمانی ای پزشک ماهرم ! ولی که قلب سنگ تو برای بارها ظنین گمان بد نکردمت مریض بی قرار من ببین که من زمینی ام ولی به جنتم قرین غرور تو نمک شده به روی زخم های من تمام حرف این نبود من عاشقم فقط همین !
یا حسین ... موضوع مطلب : ما لباس هایمان را زیر نور مهتاب آویزان می کنیم تا عاشق شوند . ما لب طاقچه ی دیوانگی نشسته ایم پاهایمان را تکان تکان می دهیم و از آن بالا چیز هایی می بینیم که دیگران هرگز نمی بینند . ما رندیم .... و محتسب دنبالمان . ما که می گویم ما نیست من است . من بزرگی است که در یک مای کوچک و قلیل جمع شده است . ما درون استخر شیرجه می زنیم و ماهی صید می کنیم . ما برای دل خودمان گریه می کنیم . نه برای غم دیگران . ما برای غم دیگران جان می دهیم . اشک نمی ریزیم . چرا که اشک نمکسیت بر زخم و جان دادن کار عیاران است . ما را دیوانه خطاب می کنند . و دیوانه همیشه تنهاست . همیشه ی آزگار ....ما وحشی نیستیم . اما تنهاییم . ما گاهی اوقات دلمان غزل می گوید . گاهی اوقات هجو نامه می نویسیم . گاهی حرف های بدی می زنیم . ما به چیز های مسخره ی دنیا نمی گوییم مسخره . ما می خندیم . تحقیرش می کنیم . ما مسخره بازی در نمی آوریم اما . مسخره می شویم زیاد . ما کلمه بازی می کنیم . با طناب جمله ها شمع و گل و پروانه بازی می کنیم و دل معشوق را می بریم . معشوق ما معشوقه ی ماست . ما یک عاشق و یک معشوق داریم . مایی که می گویم یعنی من . یعنی من بزرگی که در مایی قلیل جمع شده است . مایمان گریه که می کند باران می آید . مایمان که می خندد رنگین کمان می شود . مایمان که دیوانه است تنها می شود . ما مایمان را می فهمیم اما دیگران هرگز . ما کم است ... کوچک است ... کمی که منی بزرگ دارد . ما هر شب خدا لباس های نخ نما شده مان را زیر نور مهتاب آویزان می کنیم تا عاشق شوند . بمانند . تا از سر و رویمان جنون بریزد . مجنون سبز شود . تا مجنون اسم درخت شود با زلف هایی افشان . ما هر شب روزگار را عاشقیم . عاشق می مانیم ...
حالا تو مایی ؟
یا علی موضوع مطلب : دستگاه تقطیر را بیاور . جهان کمبود آب دارد . آب شور همه جا هست و مردمان آب شیرین می خواهند . کافیست اشک های مرا جمع کنی . بخارش کنی . نمکش را بگیری . می شود آب شیرین . با کمی نمک فرهاد که می توانی بزنی به غذایت و بخوری .... به همین راحتی ! به همین خوش مزگی ! جهان کمبود آب و نمک دارد ...
یا علی بن موسی الرضا
موضوع مطلب : |
آرشیو وبلاگ
اولین نوشته ها
خرداد 1389 تیر 89 مرداد 89 شهریور 89 مهر ماه اشتباهی 1390 آن آب ( آ بان ) 1390 آذر ماه من 1390 دی و ننه سرمایش 1390 بهمن بی صدای امسال 1390 اسفند 89 آغاز ماه پایانی فروردین تنبلی هایش فروردین 90 ماه بهشتی اردیبهشت 90 خرداد 90 تیر 90 مرداد 90 شهریور 90 مهر 90 آبان 90 آذر 90 دی 90 بهمن 90 اسفند 90 فروردین 91 اردیبهشت 91 آخرین مطالب
پیوندها
تسنیم دخملی بارا نی
خاطرات دکتر بالتازار نقل و نبات قیچی جان جان جان بی یار اقلیم احساس MaJnOoN 00 شاپرک های تب زده کانون فرهنگی شهدا هم اسم فلفل نمکی . . . فاطمه سادات سامع سوم عاری فا (عقش من) موج اف ام آنــــــــابنا عمه ساقی دکتر علی حاجی ستوده پلاک 40 سمیرای عزیزم فولی عزیز دل فلفل نمکی خواهر کوثر هدی عزیز دل فل فل نمکی و خدایی که در این نزدیکی است حنا، دختری با مقنعه عبدو ی من یک نفس عمیــــــــــق بزرگترین و برترین وبلاگ دخترونه ی خاورمیانه آزاد اندیشان داستان نویس آدم باطله ها حاج آقا مسئلةٌ شیوانا غزال بنتی نمکی شجی 1 ولایت ستوده ی قلب من . . . برای خاطر آیه ها بسم ارب العشاق استادی به نام محمد رضا ترکی نرگسی ورژن 2 حرفنگستان فرهنگ زهرای همکلاسی رنگِ ردٌِ غمِ پاییز وبلاگ کلاس دومی ها عطا چوب کبریت عادله سپیده ی سحر رسی حان نگین بانو وبلاگ کلاس پروژه ی فرهنگ هستی عزیزم همکلاسی ها شاید وبلاگ کلاس کامپیوتر فرهنگ مریم آیکاس نجمه ی خودم انجمن ادبی تو فرهنگ (ادبستان ) ظهور عشق رسی . . .فقط رسی . . . .من رسی رو بیشتر دوست دارم فیل کوچولو ی فل فل نرگسی لیلا عزیزه یاسی جوو و و و و و و و و و و ون دیدی مهربون ضحی با حاله نیکی جون یلدا دوستی ذتازه وارد کتاب نیوز بروبچز روشنگری طلبه . ضد . بی پایان مهلا نوشت راحیل بهترین قالب های وبلاگ لوگو
آمار وبلاگ
بازدید امروز: 93
بازدید دیروز: 102 کل بازدیدها: 30534 |
||