بغض های خشک شده ام را جمع کرده ام در پاکتی
راهی می شوم .
راهی نور . از ظلمات .
دلم را به صحرای جنوب می زنم .
با خاک نرم فکه .
با زمین خیس اروند .
به حصار انتظار شلمچه .
خواهم رفت .
سنگین .
و سبک خواهم شد .
مثل پروانه . . . .
حکایت غریبیست . . .
حکایت سفر جنوب
محتاج دعای همگی
یا علی مدد