سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
کاش که با هم باشیم
 

من نیوتن نیستم .

اما نمی دانم چرا

تمام سیب های عالم

درست می خورند بر فرق سر من 

درست در مرکز قوه ی تعقل

من نیوتن نیستم

نیوتن عاشق نبود 

و همیشه یک جای تاریخ می لنگد ...

 

 

 

 

 

 

یا زهرا


[ دوشنبه 91/5/30 ] [ 12:16 عصر ] [ فلفل ] [ نظرات () ]

بگو تاریخ بایستد .

بگو این تاریخ لعنتی بایستد .

امشب که اولین شب بی بابایی بود را تاب اگر آوردیم .

دیگر جگر های سوخته را تاب نمی آوریم .

دیگر پیکر شرحه شرحه را تاب نخواهیم آورد .

بگو این تاریخ لعنتی کمی صبر کند .

داغ بر داغ نگذارد روی این زخم ها .

بگو بانویمان را زخمی کردند

علی مان را فرق شکافتند

حسن مان را جگر سوزاندند

حسینمان را و تمام خاندانش را آتش کشیدند

تا کی مصیبت روی مصیبت ....

تا کی مظلومیت بکشیم ؟

تا کی فریاد نزنیم درد بی درمانمان را ؟

تا کی عذاب بی خردی گذشتگان را بخوریم .

تاریخ بایست .

بایست و خوب گوش بده .

من از آخر الزمان می آیم .

من از آینده و از آن جا که می گویند انتهای تاریخ است می آیم .

تاریخ بایست و سرکشی نکن .

با تازیانه ی روزهایت بر این تن سوخته نزن .

من از انتهای عذاب بی کسی می آیم .

برایت از کجای غیبت از کدام غروب جمعه بگویم ؟

از کدام خواب و از کدام بی خیالی ؟

از کدام شب های قدر ؟

از کدام عهد و از کدام عهد شکنی ؟

من از انتهای خواب هایی می ایم که بیداری اش فقط دلتنگی می اورد .

من از آخر الزمان می آیم .

از آینده ی تو .

تاریخ همان جا که ایستاده ای صبر کن .

در همین اولین شب بی پدری .

بگذار حسن با آرامش عزاداری کند .

بگذار زینب تا دلش خواست گریه کند .

بگذار حسین بابا کم کم بزرگ شود .

تاریخ تو را به خدای قرآن بایست .

شیعه دیگر تاب محرم ندارد ...

 

 

 

 

 

 

 

یا زهرا

 


[ جمعه 91/5/20 ] [ 10:15 عصر ] [ فلفل ] [ نظرات () ]

تو مرد بودی .

شمشیر دست و پای خودش را گم کرد و بر فرق تو خورد .

تو مردانه جنگیدی .

شمشیر ناجوانمرانه از پشت حمله کرد .

تو بابا بودی .

شمشیر معنی یتیم را نمی فهمید .

تو علی بودی .

شمشیر ذوالفقار را نمی شناخت .

تو امام بودی .

شمشیر مولا را نفهمیده بود .

تو مظلوم بودی .

ابن ملجم برای همیشه ظالم ماند .

 

 

 

 

 

یا علی

مددی

 


[ چهارشنبه 91/5/18 ] [ 12:4 عصر ] [ فلفل ] [ نظرات () ]

ما کلمات را در دهان می گذاریم .

احساس را مزه مزه می کنیم .

بغض را فرو می دهیم .

و  بعد چشمانمان را سیرآب می کنیم .

و خاطر جمعیم که هنوز

روزه ایم .

 

 

 

 

 

یا زهرا


[ شنبه 91/5/14 ] [ 8:22 صبح ] [ فلفل ] [ نظرات () ]

نگرانم آن لحظه هایی که دلم یک دفعه هوایت را می کند

آن لحظه هایی که اسمت را صدا می کنم .

نگرانم آن بار های عاشقی

جوابم را ندهی

به تلافی

آن روز هایی که صدایم می زدی

و من

مثل احمق ها

مشغول اسباب بازی هایم بودم .

خدایا نگرانم

تمام آن موقعی که صدایت می زنم

تمام آن لحظه هایی که دلم یک دفعه تو را می خواهد

خدایا نگرانم

تو هم

مرا جواب نه

نگاه هم نکنی حتی ...

راستی شاید احمقانه باشد که از تو بخواهم

اما می شود عاشقی را دوباره شروع کنیم ؟

دوباره از اول ... ؟!

 

 

 

 

 

یاالله

 


[ پنج شنبه 91/5/5 ] [ 5:5 صبح ] [ فلفل ] [ نظرات () ]

می نشینم سر سفره ات .

تو می گویی بخور دخترم . بنده ام . تعارف نکنی یک وقت .

من لپ هایم گل می اندازد . گرسنه ام . گرسنه ی کمی بی ریایی .

تشنه ام . انگار هزار سال است که جرعه ای آب خنک از گلویم پایین نرفته است .

تو می گویی . بخور فاطمه سادات من . شکر را بردار . شیرینش کن .چای تلخ را دوست نداری ، می دانم .

من لبخند می زنم . برایم لقمه می گیری . نان و پنیر و ریحان . بعد می گذاری در دستم .

من اشک هایم می ریزد روی سفره . می گویی گریه نکن . دست می کشی روی سرم .

می گویی بخور روزه دار  صبورم . دلت گرفته است ؟ ناراحتی ؟ غصه داری ؟

سرم را به نشانه ی مثبت تکان می دهم . و دوباره یکی از اشک هایم می افتدکف دستم .

تو نگاهم می کنی . تو همیشه نگاهم کرده ای . همیشه حواست بوده است .

به نگاهت شاد می شوم . لبخند می زنم در حالی که اشک هایم روان است .

این روز ها که تو بیشتر حواست به من است خیلی آرامم . اصلا بگذار این دنیا هی خودش را برای ما آدم ها لوس کند . 

اصلا  بگذار شیطان کار خودش را بکند .

تا تو هستی . تا تو حواست به اشک ها و لبخند های من است .

من آرامم .

آرام آرام ...

 

 

 

 

 

 

 

یا علی


[ دوشنبه 91/5/2 ] [ 7:39 عصر ] [ فلفل ] [ نظرات () ]

به یاد کعبه ...

به یاد وقتی که دست به پرده اش زدی و بغض تمام سال های زندگی ات یک باره شکست

به یاد کعبه

به یاد وقتی که سرت را گذاشتی روی پرده ی سیاهش و انگار کودکی در دامن مادرش ، گریه کردی و میان هق هق ات به او گفتی که چقدر خسته ای .

به یاد کعبه

وقتی پشت مقام ابراهیمش نماز خواندی و آرامش تمام ملائکه را برای خود کردی .

به یاد کعبه بیفت دختر !

به یاد وقتی که پروانه شدی و هفت دور پرواز کردی ...

به یاد کعبه بیفت و دیگر این قدر ناله نکن ...

باور کن ! باور کن که دنیای تو یک بار بهشت خدا را تجربه کرده است .

و چه چیز بهتر از این سراغ داری در این جهنم تکراری ؟!

باور کن تو قطعه ای از بهشت را مال خود کرده ای .

باور کن خدا بنده اش را وقتی که فرشته بود فراموش نمی کند .

باور کن که خدا قیافه ات را از پشت هزار نقاب هم تشخیص خواهد داد .

باور کن که تو از پیش خدا آمدی و به سوی خودش هم می روی .

آرام بگیر !

تو را به خدای کعبه کمی آرام بگیر و صبر کن ...

و تو باید خوب بدانی که خدا همیشه با صابران است ....

 

 

 

 

 

 

 

 

یا الله


[ یکشنبه 91/5/1 ] [ 5:5 صبح ] [ فلفل ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب


بازدید امروز: 17
بازدید دیروز: 23
کل بازدیدها: 203836